Tuesday, October 30, 2018

Normative Elements & Violence; Thoughts on Society by Payman Akhlaghi (2018)

Normative Elements & Violence
Thoughts on Society By Payman Akhlaghi (2018)
(Draft 6)

(*) First published on Sunday, October 28th, 2018, on facebook.com/PAComposer under Thoughts on Society: Normative Elements & Violence.

Even for many an impulsive, visceral, or reflexive act, and notwithstanding the powers of intellect and judicious discernment, the normative elements of the culture as acquired by the individual are decisive in the choices that he or she could make, and the behavior that he or she could manifest, in response to the internal and external stimuli. I used "culture" broadly to include the atmosphere in which the person inhales and absorbs throughout their biological life, from their family to the larger society.

Ideological violence is an instance of the expression of such codes of conduct, as accepted by the agent, which endorse resorting to violence as a valid if not preferred response to any perceived threat, whether tangible or abstract, as a means to advance one's cause, or as an answer to one's urges and desires. Superficial distinctions such as race, religion, class, expertise, nationality, power, ethnicity, or certain biological anomalies, or acquired distinctions such as political affiliations or other labels attracted due to personal conduct, they could each fill the variable for the target of violence at one point or another. However, a cursory survey suggests that amid a diversity of values, the formula applies broadly to the zealot branches of traditional and modern religions in particular, including the socio-political ideologies of our time.

The prescriptive elements that validate an isolated act of violence are hardly ever absent in the larger context within which the heinous act has taken place. Societies in which violence is institutionalized categorically as the preferred and particularly immediate course of action, whether in intimate contacts or in the larger social or inter-social interactions, they can and do function as fertile grounds for ideological violence, even though a variety of entities may function as the agent, the target, or the cause, at one point or another.

(*) The above was formulated as an Opinion.
(*) The author is a musician by inclination and education.

(*) Addendum:
From my weblog, several earlier posts by the author that are relevant to the topic, also found on FB:

- And Moses Was a Modest Man: An Essay on Life and Judaism (2014).

- On The Gun Issue: Some Preliminary Practical Thoughts; An Opinion by Payman Akhlaghi (2014).

- Use Words! Don't Strike! Even When Talking to a Rock...: A Short Note by Payman Akhlaghi (2013).


(*) Attachment:
(*) First published on October 28th, 2018, at facebook.com/PAComposer under Thoughts:

Thoughts: Interactive virtual entertainment with subjective points of view, and anthropomorphic targets, and realistic or hyperrealistic representations, which involve severe acts of violence should be approached prudently. The categorical objectification of large sectors of humanity in common realistic contexts may only combine to exacerbate their impact on attitude in select vulnerable users. The experience remains distinct from the more passive experience of exposure to imaginative depictions of violence, particularly when a sense of the external reality is implicit in the distancing elements of the medium and the art work.
-- Payman Akhlaghi. (Draft 3)

© 2018, Payman Akhlaghi. All rights reserved.

Wednesday, September 26, 2018

Payman Akhlaghi, Piano Improvisation (03.11.2016, 2'39)

Improvisation on the Piano
by
Payman Akhlaghi

March the 11th, 2016
2'39"

Sketch 1, Take 1, v04
Los Angeles


Performed on a digital piano.
Analogue recording.
Subjected to digital processing.

Music: © 2016, Music & Performance, Payman Akhlaghi.
Photos & Transformation: © Payman Akhlaghi.
All pertinent rights reserved for the artist.

Monday, September 24, 2018

From My Life: A Note by Payman Akhlaghi (2018)

یادداشتی بر زندگی من
-- پیمان اخلاقی (نسخۀ نهم) --
نسخۀ نخست: بیست و چهارم سپتامبر ٢٠١٨، لس آنجلس
نسخۀ نهم: بیست و پنجم سپتامبر، ٢٠١٨، لس آنجلس

مادرم دزد مغازۀ روبرویی را 
دستگیر کرد.
واقعاً، به معنای دقیق عبارت، مچ دزد را گرفت.
مادرم آن سوی پیشخوان مغازه مان نشسته بود.
غریبۀ درشت اندامی ظاهراً مشغول خرید از ما بود.

زیلویی بزرگ را به کمک ما گشوده بود و برانداز می کرد.
محتملاً همدست دزد بود.
اما زیرانداز گشوده نتوانست دیدِ مادرم را ببندد.
همدست دیگرشان فروشندۀ همسایه را به دنبال خودش کشیده بود.
مادرم در عین شلوغی بازار، صحنه را دید.
فهمید که کسی جز صاحب کفش فروشی پشت میز خم شده است.
قدم برداشت، از عرض راهروی بازار گذشت، مچ دزد را گرفت.
مادرم مچ دزد را در حین ارتکاب جرم 
با دستان نحیفش گرفت.
سپس خواست که صاحب مغازه را صدا کنند.
جوان فروشنده که فهمید چه شده است، بر سر خودش کوبید.

هدف شکار سرمایۀ زندگی آنان بود.
پس اندازِ درازمدت خانواده شان بود. مبلغی هنگفت بود.
همان روز برای خریدی بزرگ از بانک بیرون کشیده بودند.
مادرم پس اندازشان را نجات داد.

خانواده ای را نجات داد.
نگاهشان غرق سپاس بود.
مادرم و پدرم دلی به غایت رئوف داشتند.
از شاکیان خواست که مجرم را ببخشند.
نبخشیدند. شنیدیم که شلاق خورد.

مادرم به بی پناه پناه داد.
بیماران را یاری داد.
غمخواری کرد.
مهربانی کرد.
خدمت کرد.
گلویش را بریدند.

پدرم همۀ عمر زحمت کشید.
پدرم سالها نیکی کرد.
بارها دست بی کسان را گرفت.
روزی به گردش رفته بودیم. نقطه ای دور و تنها در تپه های پارک.
چند پسر بچه با لباس های مندرس یا محلّی پریشان به تکاپو افتاده بودند.
پسرک ها هرچند به تصادف چند بوته را به آتش کشیده بودند.
نمی دانستند چطور مهارش کنند.
کسی جز ما نبود.
وسیله ای نبود.
آب چندانی در دسترس نبود.
پدرم پیش رفت. آتش را فرونشاند.
پیش از آن که پخش شود.

پیش از آن که گلهای اطراف را،
یا شاید درختان کهنسال را یک به یک ببَرد.
پدرم آن روز با دست خالی

چه بسا یک پارک جنگلی را نجات داد.

پدرم و مادرم به خانۀ بی نوایی سرزدند.
کلفَتِ سابقمان داغدار بود.
خواهرزاده اش از دست رفته بود.
بیناییش تقریباً از میان رفته بود.
پدرم و مادرم تسلیّش دادند.

پدرم بی گناه زیست.
کار کرد.
خدمت کرد.
خفه اش کردند و گلویش را بریدند.

بار دیگر به آپارتمانم در لس آنجلس بر می گردم.
بار دیگر آثار تجاوز و تخطّی و نشانه های محتمل دستبرد را می بینم.
بار دیگر ردّ حضور شرّ را در حریم مقدس زندگیم احساس می کنم.

باز سراغ اتومبیلم می روم.
باز آثار تجاوز، تخطّی، خرابکاری و سرقت را می بینم.
آثار چنگالی شرارت بار حالم را بد می کند.
ذرّه ذرّه، اتومبیلم را دچار پیری زودرس کرده اند.
چند بار شکایت کرده ام. پایانی نبوده است.
اتومبیلی که نو خریدم، قسطش را کامل پرداخت کردم،
و تا لحظۀ آغازِ تخطی ها، تقریباً نو نگه داشته بودم.
از شکایت هم خسته شده ام.

دست شسته ام.

به جعبۀ ابزارم، همیشه خفته در گوشۀ اتاق، سر می زنم.
محتملاً دست شرارت بار پلیدی به آن خورده است.
محتملاً دست شرارت در آن بوده است.
به تجربه بر انکار فایق می آیم.
جعبۀ ابزار به احتمال قریب به یقین دست برد خورده است.
ابزارم را بررسی می کنم. یکی از آنها مثل همیشه نیست.
محتملاً یا آلوده اش کرده اند یا با نمونه ای کهنه و شبیه آن عوض کرده اند.
چه بسا با یک بطری قدیمیِ چسب هم بازی کرده اند.
گیج شده ام. مستأصل مانده ام.
نمی دانم که دیگر چه کرده اند.

نخستین تخطی نیست.

نخستین تجاوز نیست.
چندی است که به یاد ندارم روزی را 

که شرارت بر آن ضربه ای نزده باشد.
خودم را می سنجم.
هنوز تاب دارم که دوام بیاورم.
هدفی هست. فرصت سودمند بودن هست.
فکرم را از نو متمرکز می کنم

بر آنچه می توانم.

شب سوکوت است.
تنها هستم.
باید کار کنم.
دوست دارم در تنهایی کار کنم.
اگر بشود.


به مظلومیت مطلق آن دو بی گناه می اندیشم.
عجیب است که دلم تنگشان نیست.
به حقارت دراز این سالها می اندیشم.
به خفّت متعفّن باتلاق می اندیشم.
از خود به شگفت می آیم و متنفّرم
که چگونه در توهّم قدردانی،
پیوسته حتی در خلوت خود،

حقارتش را انکار کرده ام.

کاش همانجا کنار پدرم و مادرم به قتل رسیده بودم.

پیمان اخلاقی
بیست و چهارم سپتامبر ٢٠١٨، لس آنجلس

نسخل نهم: بیست و پنجم سپتامبر ٢٠١٨، لس آنجلس

Monday, August 13, 2018

Down Memory Lane: "Master Class", the Play (1997, L.A.); A Note by Payman Akhlaghi (2018)

Down Memory Lane: "Master Class" (1997)
A play about the operatic diva, Maria Callas, performed by Ms. Faye Dunaway, 1997, Los Angeles.

(*) First appeared on August the 13th, 2018, at facebook.com/PAComposer, under Down Memory Lane: "Master Class"....

I had to look up the exact date (June 1997) and the venue (Doolittle Theater) for this post, yet 21 years later, I find myself with vivid recollections, and a permeating fine impression, of the play, which regrettably I only saw once. Looking back, it was a privilege to be there that evening, one occasional play among the many movies and fewer concerts which I used to attend on a regular basis. No matter how many times you might have heard of or seen a seasoned performer of her class in films, the aura on the stage was captivating, riveting, disarming.

This could become another long note, but brevity may serve us better this evening.

Citations:
- Special thanks to Pinterest for the clipped ad of the event.
- Read about the play on Wikipedia.

© 2018, Payman Akhlaghi. All pertinent rights reserved. (Drtaft 3)

Saturday, July 14, 2018

A Railroad Through the Oven, راه آهنی از دل تنور; Poem in Persian by Payman Akhlaghi (2017)

راه آهنی از دل تنور
 شعری از پیمان اخلاقی
(نسخۀ نخست)

(*) First published on June the 27th, 2017 at facebook.com/PAComposer under راه آهنی از دل تنور.

 آشویتس
تنها یک بار برای یک میلیون و سیصد هزار تن
رخ نداد.
آشویتس یک میلیون و سیصد هزار بار
برای یک میلیون و سیصد هزار تن
رخ داد،
برای تک تک آنها
که توازی خط آهن زندگیشان
از زنگار خارزار فلزی،
از حنجرۀ سگهای آدم نما
و از گداز تونل آتش گذشت.

آشویتس
تنها یک بار برای یک میلیون وسیصد هزار تن
رخ نداد.

اگر هنوز در دشت شقایق
امتداد زندگی تو نیز ناخواسته
از گِل آلود روزانۀ هراس،
از خشکیده خارزار تعصّب،
از تیزدندان های ذات گرگ
و از هُرمِ تنورِ ذلّت می گذرد؛
اگر چنگال های خشم شرّ،
ورای بُهت سرد خاطره،
آن سوی حِرمان آرزو،
همه را می درد؛
اگر شبانه، آوارِ سقف
جز لایه ای از خاک بر بدن،
رنگین به دلمه های سرخ سکوت،
چیزی برایت نمی گذارد؛
اگر در دل بهشت، همچنان
راهت از جهنم می گذرد —
همان آشویتس تو است.

٢٧ ژوئن ٢٠١٧، لس آنجلس

© 2017، پیمان اخلاقی. همۀ حقوق برای نویسنده محفوظ است.

Sunday, July 1, 2018

Conversational: Inside the Bubble; a Short Satirical Sketch by Payman Akhlaghi (2018)

Conversational: Inside the Bubble...
A Short Satirical Sketch by Payman Akhlaghi
(2018, Draft 9)
(*) First published at facebook.com/PAComposer on June the 29th, 2018 under Conversational: Inside the Bubble...
Faces 12.10.2017.i
Sketches, Sunday December 10th, 2018, L.A.
Pencil drawing, Photo & Digital Modification
by © 2018, Payman Akhlaghi.
- Sir Payne! Here's our next question. Do you consider yourself to be a prejudiced man?
- In certain ways, to some extent, on most all days, I'd rather tend to assent.
- And do you think your preference for such difference would be justified?
- I suppose that I'd be predisposed to arrive at an approving inclination.
- How would you handle the "base rate"?
- Well, imagine a bubble, a big bubble, a giant bubble, with a tiny me bustling around inside the bubble. I couldn't be expected reasonably to account for more than what's been available to me inside the bubble, could I?
- But wouldn't you try to broaden your sample base?
- Shall we say it's an imposed bubble. At any rate, one finds it difficult to poke its wall too hard, lest he bursts the bubble. Too risky for my comfort. You never know what's beyond the bubble. Maybe it's freezing cold out there. Would there be any oxygen?
- But as a thinker, aren't you compelled to find out what's outside the bubble?
- Inside the bubble is my "knowledge", and what's on the outside is my "ignorance". My bubble is defined mutually by both my knowledge and my ignorance. Knowledge delineates the bubble from the inside. Ignorance delimits it from the outside. One defines my bubble by affirmation, another by negation. One is the space, another the negative space. And you can see how my knowledge and ignorance necessitate one another.
- Pardon my surprise, but could you expand?!
- If I were all knowledge, I wouldn't know that I knew. If I were all ignorance, I wouldn't know that I didn't know. To know is to know that I don't know. To know that I don't know is to know that I know. Now, to expand the bubble is to serve my knowledge, but to ill serve my ignorance. To withdraw my knowledge is to serve my ignorance, but to ill serve my knowledge. This has been one epistemological paradox which I yet have to resolve. And perhaps for the better, morally speaking.
- What's the moral significance of the conflict?
- Would you want to be the one to disturb that delicate equilibrium between your knowledge and your ignorance?
- But what happens to curiosity?
- What about our sanity?
- You mean to rather Peaceful Balance even at the cost of Self-denial?!
- Not exactly. Rather to say, Change is inevitable, so why push any harder for it?
- Don't fix it if it's working...
- Ask anybody inside my bubble. They most agree with me. And I can't know of anything outside the bubble. Take Guru Menachem, for instance. He told me once that the pleasure he took from his knowledge of the knowledge of his knowledge increased exponentially every time he almost touched the boundaries of his knowledge. That couldn't be if he knew everything. He's quite fond of his ignorance.
- But if you know about your ignorance, then wouldn't your ignorance too be inside your bubble?
- That's a thrilling thought, indeed. Let's say that I know enough to know that I don't know what I may not know. I may know the outline of my ignorance but not the content of my ignorance. And now that you mentioned, I can see how my ignorance could also pop up here and there inside my bubble. Indeed, you just illuminated a most exquisite phenomenon.
- Did I?!
- You just explained excellently that fizzy air which surrounds my girlfriend, who is more or less inside my bubble. It's rather spooky. We've even merged together much of our bubbles, yet she remains a mystery...
- May I ask if I'm inside your bubble?
- To the extent that you called me and asked to meet, you've managed to percolate into my bubble. But I still can't know if there has been more than you to the outside of the bubble, Unless I take your word for it, which is not the most reliable thing to do, save we can verify your bubble. Therefore, to be succinct, indeed, you and so far only you have crawled into my bubble.
- Well, this interview is coming to an end...
- Thank you...
- ... and I shall be leaving soon without bursting your bubble.

© 2018, Payman Akhlaghi. All rights reserved. (Draft 9)

(*) Payman Akhlaghi is a composer, pianist and piano teacher based in Los Angeles. His repertoire covers Classical music, as well as Persian (Iranian) Music, Pop Music, and Film Music. For information on the lessons in the Greater Los Angeles area, including Beverly Hills, West Los Angeles, Santa Monica, Encino, Brentwood, etc. please call: 310-208-2927. Thank you.